شعر
سپيده زد سپيده وقت سحر رسيده
خاموش شده ستاره صبح آمده دوباره
خروس پر طلايي با پاهاي حنايي
قوقولي قوقو مي خونه تو كوچه و توخونه
اذان ميگن دوباره از مسجد و مناره
بابام پا ميشه از خواب ميره لب حوض آب
مي شوره او دست و رو با آب مي گيره وضو
تميز و پاكيزه باز مياد سر جا نماز
من هم كنار بابا نماز مي خوانم حالا