خواص سیب

سيب

سيب ميوه‌اي است بهشتي،‌ سرشار از ويتامين‌هاي آ، ب، ث و پتاسيم كه در درمان‌هاي طبيعي يا طب نتروپتي، دارويي براي پيشگيري از بيشتر امراض شناخته شده است‌. Eat An AppIe A Day Keep The Doctor Away يعني روزي يك سيب ميل كنيد و دكتر را از خود دور كنيد‌.

سيب در از بين بردن عفونت‌ها بسيار مهم است‌. در واقع يك نوع پني‌سيلين طبيعي است. سيب نه تنها براي يبوست مفيد است، بلكه براي اسهال نيز بسيار موثر مي‌باشد‌. اما تفاوت در طريقه مصرف آن است، افرادي كه دچار يبوست هستند مي‌توانند يك سيب را تنوري كرده و يا در فر بگذارند و شب ميل كنند و يك سيب هم به همين طريق صبح‌ها ميل شود‌.

براي درمان اسهال، سيب را رنده كرده‌ چند ساعت بگذاريد تا رنگش تغيير كند و تيره شود يعني پكتين موجود در آن اكسيده شود و بعد آن را ميل كنيد.

آب سيب تازه سموم بدن را دفع كرده و براي اطفال خيلي مفيد است‌. سيب ميوه‌اي است كه ويتامين ب زيادي دارد و به همين دليل براي اعصاب و روان بسيار مهم مي‌باشد و افراد عصبي بهتر است هر روز يك ليوان آب سيب تازه با كمي‌گلاب ميل كنند.

سيب درجه تب را پايين مي‌آورد و براي بهبود گلو درد و سينه درد بسيار مؤثر مي‌باشد‌. يكي ديگر از خواص سيب رنده شده اين است كه براي افراد مبتلا به زخم معده بسيار مفيد مي‌باشد‌. اين ميوه به علت خاصيت دفع اسيد اوريك، در درمان بيماري‌هاي نقرس، آرتروز و رماتيسم بسيار مفيد و مؤثر شناخته شده است‌.

سيب با دفع اسيد اوريك داروي روماتيسم ونقرس است و درد مفاصل است وبراي تقويت قلب و هضم غذا موثر است . خوردن سيب با پوست يبوست را از بين مي برد و براي كبد مفيد است . ماليدن مقداري سيب روي مكحل گزيدگي نيش عقرب يا زنبور به درمان كمك موثري مي كند .

ميوه نارس سيب جهت مداواي اسهال مفيد است . خوردن سيب قبل از خواب كمك موثري در راحت تر خوابيدن است .

اگر حداقل 3 عدد سيب در روز بخوريم ، خطر مرگ ناشي از بيماري هاي قلبي را کاهش مي دهيم. سيب به دليل بافت گياهي اي که دارد، مي تواند 14 درصد خطر مرگ ناشي از گرفتگي رگهاي بدن را کاهش دهد.

يک سيب متوسط داراي 3 گرم الياف است الياف مي تواند فشار خون و چربي خون را کاهش دهد. همچنين سيب براي سلامتي دندان بسيار مفيد است.

زندگی نامه ی حضرت فاطمه ع

 

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد.

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.
از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد
شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

  1. عبا
  2.  مقنعه
  3.  پيراهن
  4.  حصير
  5.  پرده
  6.  لحاف
  7. دستك
  8. بالش
  9. آفتابه
  10.  آب خورى
  11. كوزه
  12. كاسه
  13.  آسياى دستى
  14.  مشك آب
  15. حوله
  16. پوست گوسفند

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا
در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا
مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.
براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

  1. سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)
    فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.
    اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)
     
  2. سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)
    فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.
     
  3. سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.
    اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.
     
  4. سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.
    فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.
     
  5. سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)
    فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.
     
  6. سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها
    فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

منبع:

پى‏نوشت‏ها: 

  1. مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16
  2. مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16
  3. شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
  4. بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5
  5. خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.
  6. سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196
  7. مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20
  8. مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.
  9. سوره كوثر.
  10. فجر آيات 27 تا 30.
  11. اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.
  12. امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39
  13. صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.
  14. قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.
  15. بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.
  16.  كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.
  17. وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.
  18. سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.
  19. امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.
  20. مقاتل الطالبين، كشف الغمه
  21. مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.
  22. احزاب/43.
  23. سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .
  24.  مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.
  25. بحار الانوار ج 10.
  26. الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.
  27. ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.
  28. علل الشرايع.
  29.  بحار الانوار كتاب العلم.
  30.  بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.
  31. احزاب آيه‏21.
  32. روضه الواعظين.

زندگينامه چهارده معصوم عليهم السلام ص‏37 
آية الله مظاهرى

 

 

  
     

 

 

فارسي سوم دبستان بنويسيم


  درس نوزدهم: اگر جنگل نباشد



  1- حسام مي گويد:
گربه رو ديوار حياطمون كمين كرده بود. به ماهياي حوضمون نيگا مي كرد. يه دفه پريد تو آب حوض كه ماهيا رو بگيره امّا مث موش آب كشيده از تو حوض بيرون اومد.

گربه روي ديوار حياطمان كمين كرده بود، به ماهيهاي حوض ما نگاه مي كرد. يك دفعه پريد توي آب حوض كه ماهيها را بگيرد امّا مثل موش آب كشيده از داخل حوض بيرون آمد.  



  2- كامل كن.

اگر دريا روزي خشك و بي آب شود، زندگي بسياري از موجودات از بين مي رود.
اگر نفت درست مصرف نشود، بچه هايي كه در آينده بزرگ مي شوند و به آن احتياج پيدا مي كنند ديگر نفتي براي مصرف ندارند.
اگر جنگل از بين برود، ما ديگر زيباييهاي آن را نمي بينيم و هوا بسيار آلوده مي شود.  



  3- به هر يك از اين كلمه ها كه مي تواني، «گار» اضافه كن و با آنها جمله بساز. باد

روز = گار: روزگار: در سالهاي قحطي و خشكسالي مردم روزگار بدي را مي گذراندند. شب
آموز = گار: آموزگار: آموزگار ما بسيار مهربان است.
آفريد = گار: آفريدگار: شكر نعمتهاي آفريدگار واجب است.  



  4- در جمله هاي زير به جاي كلمه «شايد» كلمه «ممكن است» اضافه كن و جمله ها را كامل كن.

- شايد پلنگي بر شاخه درختي: ممكن است پلنگي بر شاخه درختي در كمين نشسته باشد.
- شايد ميمونهاي بازيگوش: ممكن است ميمونهاي بازيگوش بر شاخه ها مشغول بازي باشند.
- شايد در حاشيه جنگل خانواده هايي: ممكن است در حاشيه هاي جنگل خانواده هايي سرگرم تفريح و استراحت باشند.  



  5- جمله هايي از درس را بنويس كه در آنها «اگر» به كار رفته باشد.

اگر روزي با هواپيما از بالاي جنگل بگذري.
اگر جنگل نبود چه مي شد؟
اگر جنگل نباشد، اكسيژن مورد نياز انسان فراهم نمي شود.
اگر جنگل نباشد، خاك با باران شسته مي شود.
اگر از جنگل مواظبت نكنيم.  



  6- به كلمه هاي زير «من» اضافه كن و با هر كدام، يك جمله بنويس.

آهن، آهنين: آن مرد با گرز آهنين بر سر شير خشمناك كوبيد.
زر، زرّين: پادشاه تاج زرّين را بر سر گذاشت.
آهنگ، آهنگين: نسيم با صداي آهنگين، گلها را از خواب بيدار مي كرد.  

    

 
   

زندگی نامه امام علی

ولاد

     زندگی نامه امام علی (ع)

ولادت

 حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق  " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه  را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت :" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

 دوران کودکي

 حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ،  علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )

 پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .

 حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت

 بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه از فضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم : 1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد . " حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص ) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علی ( ع ) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : " آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدير خم

 پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )

 پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت . فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است : 1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع ) 2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت . 3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر . 4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت . 5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد . 6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک برخوردار هستند . 7 - کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )

در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

 شهادت امام علی ( ع )

 بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن  آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن  بيرونتان مي آوريم . حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد . - سوره احزاب ، آيه 21.

منبع : جامعه الزهرا

ت

 حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه را ساخت ، و به حق  " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه  را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت :" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

 دوران کودکي

 حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ،  علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است .

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )

 پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .

 حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت

 بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه از فضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم : 1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد . " حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص ) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علی ( ع ) کسی شايستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) در ميان نخلهای باغ يکی از انصار مشغول آبياری بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگويد ، تا اينکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علی ( ع ) با تکيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : " آيا صلاح مي دانيد که فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ " پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

غدير خم

 پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غديرخم در نزديکی جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيک وحی فرمان داده بود که پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم ! نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فکر مي کنيد ؟ " مردم گفتند : " گواهی مي دهيم که تو آيين خدا را تبليغ مي کردی " پيامبر فرمود : " آيا شما گواهی نمي دهيد که جز خدای يگانه ، خدايی نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ " مردم گفتند : " آری ، گواهی مي دهيم . " سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کيست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . " سپس پيامبر فرموند : " ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . " و اين جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبريک گفتند و با وی بيعت نمودند .

حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص )

 پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرايط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختيار کرد. نه در جهادی شرکت مي کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن مي گفت . شمشير در نيام کرد و به وظايف فردی و سازندگی افراد مي پرداخت . فعاليتهای امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است : 1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع ) 2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پيامبر ( ص ) مشابه نداشت . 3 - پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای ديگر . 4 - بيان حکم بسياری از رويدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت . 5 - حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سياسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو مي شد . 6 - تربيت و پرورش گروهی که از ضمير پاک و روح آماده ، برای سير و سلوک برخوردار هستند . 7 - کار و کوشش برای تامين زندگی بسياری از بينوايان و درماندگان تا آنجا که با دست خويش باغ احداث مي کرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

خلافت حضرت علی ( ع )

در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان که هر يک پيامدهای خاصی به دنبال داشت .

 شهادت امام علی ( ع )

 بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن  آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن  بيرونتان مي آوريم . حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد . - سوره احزاب ، آيه 21.

منبع : جامعه الزهرا

حافظ

                                    درباره ی حافظ بدانیم

 

حافظ مانند مولوی دراثنای قرن منسوب به خود زیسته و مرده است و کمتر به خاطرمی رسد سخنور نامدار دیگری که ستاره ی تابان افق قرن خود شمرده شود. در این اختصاص و انحصار بتواند با حافظ شریک امتیازباشد. حافظ با سرودن شعر شیدایی مانند این غزل :

 " ساقی حدیث سرو وگل ولاله می رود... " که در اثنای آن به حضور خود در مجلس جشن و سرور نوروز سلطان غیاث الدین اظهار اشتیاق می کند وبه موازات آن وجود غزلی عربی از او در همین زمینه و زمان به خوبی نشان می دهد که میان 736 و 738 که دو حد حکومت و زندگانی کوتاه سلطان غیاث الدین کیخسرو باشد. شاعر بایستی در دهه ی سوم زندگی خود باشد چه آثار شور جوانی و روانی طبع و ذوق استفاده از جوانی و تهیدستی و میل به ارتباط یا اشتیاق به دستگاه شاهانه از سخن او به خوبی استنباط می شود.

وقتی پسر بزرگ محمود شاه انجو سلطان مسعود شاه که از 736 تا 741 بر فارس استیلا یافت حافظ در قطعه ای که اشاره به غلبه مسعود بر وابستگان حکومت ایلخانی در شیراز دارد از مسعود شاه و سرکرده سپاه او شاه سلطان جاندار طوری اسم می برد که می توان از خلال آن به آغاز دوران شاعری حافظ در حدود 738 پی برد.

  "خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا

                                        ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

  همه افاق گرفت و همه اطراف گشاد

                                        صیت مسعودی وآوازه ی شه سلطانی"

وجود خطاب "ای جلال تو" در آغاز مصراع دوم از بیت اول دلالت دارد بر این که مخاطب شاعر جلال الدین مسعود شاه انجو بوده که از 738 تا741 در فارس کرو فری داشت واین قطعه بعد از غلبه مسعود شاه بر پیر حسین چوپانی در740 و تصرف شیراز و بازگشت مسعود به شیراز در ستایش و مطالبه ی خسارت از مسعود شاه سروده شده است.

این قطعه سندی است بر این که در سال 740 حافظ سه سال بوده که در دستگاه مسعود شاه به کار شاعری و شاید قرآن خوانی هم اشتغال داشته است.

  "چهل سال رنج و غصه کشیدم و عاقبت

                                        تدبیرما به دست شراب دو ساله بود"

حافظ این غزل را حدود سال 754 هجری باید در توضیح و تفسیر وضع ناگوار شاه شیخ

ابو اسحق سروده باشد که در برابر امیر مبارز مظفری عنان صبر و استقامت را از کف داده بود و برای آرامش خاطر دست به دامن شراب دو ساله زده و شب و روز خود را به میگساری می گذراند و گویی از زبان شعر حافظ چنین وصف الحال خود می کرد

  "از دست برده بود خمار غم سحر

                                        دولت مساعد آمد ومن درپیاله شد

 بر آستان میکده خون می خورم مدام

                                        روزی ما ز خوان قدر این نواله شد"

که اشاره به شکلتهای متوالی در مبارزه با امیر مبارز دارد.

و در آخر می سراید :

  دیدیم شعر دل کش حافظ به مدح شاه

                                        یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود

که اشاره به نظم قصیده ای جامع و شامل در مدح شیخ ابواسحق می کند از سه قصیده ای که حافظ در مدح شاه ابواسحق و شاه شجاع و شاه منصور دارد آن قصیده ای که به مطلع "سپیده دم که صبا   بوی لطف جان گیرد" در مدح شاه شیخ ابواسحق است و مراجعه به آن نشان می دهد که آن قصیده همان قصیده مقصود شاعر در بیت غزل مزبور است.

  "اگر چه خصم تو گستاخ میرود ولی

                                        تو شاد باش که گستاخیش چنان گیرد

که هرچه در حق این خاندانت دولت کرد

                                        جزایش در زن وفرزند و خان مال گیرد"

مضامین این ابیات بطور کلی حکایت ازوضع و حال نا مطلوبی می کند که حدود 754 برای شاه اسحاق پیش آمده بود واو خود را به مستی و وقتگذرانی مشغول کرده بود و خواجه حافظ که نسبت به شاه مزبور دلبستگی شاعرانه ای داشت در عین تاثر نمی خواست او را از راه سرزنش آزرده خاطر سازد بلکه او را به صبر واستقامت وپایداری دعوت می کند.

حافظ در شیراز بدنیا آمد. در این شهر زندگی خود را گذراند و با غالب افراد صاحب اسم ورسمی که از شیراز به مقام شاه و وزیر و امیر و عالم و قاضی رسیده بودند آشنایی و ارتباط داشت و غالب حوادث مهمی که در اثنای این قرن در ایران رخ

می داده با عکس العمل شعری او مواجه می شده است و در کتاب های تاریخ ضمن نقل هر اتفاق تاریخی شعر حافظ را به عنوان شاهد ذکر می کرده اند:

در قتل عام خوارزم به دست تیمور وسپاهیانش که حادثه ای بس دردناک بود این بیت حافظ در غزل معروف:

  "سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

                                       جوابم گفت واشق شد به الطاف خداوندی"

یا نیز از تنبیه شاه شجاع با این بیت :

  "الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

                                       پدر را بار پرس آخر کجا شد مهر فرزندی"

سرانجام غزل با این بیت محکم و موثر خاتمه می پذیرد که آینه نمودار سرگذشت و سرنوشت شهر خوارزم بوده است:

  "به ترکان (یا چوپان) دل مده حافظ آن بی وفائی ها

                                      که با خوارزمیان کردند ترکان سمر قندی"

همان بیتی که پس از تسلیم شیراز در 791 هجری به تیمور برای رفع شر انتقام او واعوان خونریزش ناگزیر بدین بیت

عامه پسند تغییر یافت:

  "به شعر حافظ شیراز می کوبند و می رقصند

                                       سیه چشمان کشمیری و ترکان سمر قندی"

در نسخه دیوان چهار، پنج هزاربیتی حافظ که مشتمل بر چند صد غزل و پنج قصیده و یک ساقی نامه و چندین قطعه کوتاه      

می باشد . کمتر شاه و امیروکارگزاروفقیه وشاعر مشهوری در ایران قرن حافظ می توان سراغ کرد که به نحوی از آن یادی نشده باشد .در این میان شاه شیخ ابو اسحق از آل انجو و شاه منصوراز مظفریان بیش از برادران و.... در قلمرو فارس و یزد و کرمان و خوزستان و فرمانروایی داشتند مورد تحسین و تمجید حافظ قرار گرفته اند چنان چه گویی منظور و محبوب شاعر شیراز بوده اند . تنها کسب که از این میانه چندان مشمول عنایت او قرار نگرفت بلکه از او به تعرض هم یاد کرده . شاه یحیی مظفری بود که او را سزاوار تمجید و تعریف ندانست . شاه شجاع و رجال عصراو سهم فراوانی از سخن شیوا و شیرین حافظ را در دیوان او به خود اختصاص داده اند؛ ولی باید یاد آور شد همان زمانی که شاه شجاع در شیراز خوان نعمت گسترده بود, این افتخار تاریخ ادب از تنگدستی به جان آمده بود و می گفت :

  "ما آزموده ایم در این بخت خویش

                                        باید برون کشید از این در طه رخت خویش

  ازبس که دست می گزم و آه می کشم

                                        آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

ویا چنین شکوه می کند :

 " پدیدآمد رسوم بی وفایی          نماند ازکس نشان آشنایی

 برانداز فاقه پیش هر خسیسی          کنون اهل هنر دست گدایی"

ویا می فرمود :

 "چرا به یک نی قندش نمی خرند , آن کس

                                        کرد صد شکر افشانی از نی قلمی

و عصر خویش را در سخن چنین نقاشی می کرد:                                       قوت دانا همه از خون جگر می بینم

  "ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است

 

  اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

                                       طوق زرین همه در گران خر می بینم

سراسر زندگی اوپراز تنگدستی , قناعت و عزت نفس است ولی تعجب از این دارد که چرا قدرسخن او را نمی دانند

نماز

 
  روز زن است ،چرا كه او زن را به جايگاه و پايگاه خود در نظام ارزشی جهان آگاه ساخت .
    ميلاد فاطمه ( س ) روزفوران كوثرخير وخجستگی در "غدير نبوت" و"حرای رسالت" است ....
 
       كدام فضيلت را می توان نام بردكه نمونه اعلايش در حيات فاطمه ( س ) نباشد ؟؟؟
 
 
برای اعتراض به اهانت کاریکاتور های موهن پیامبر اکرم به این لینک بروید و آن را امضا کنید . یعنی فرم را پر کنید.

اسلام دین صلح و دوستی است . برای اعتراض به این هتک حرمت کلیک کنید.

تا این زمان که من در حال آماده کردن این مطلب هستم ۳۴۳۶۰ نفر به این عمل زشت اعتراض کرده اند.

نوشته شده توسط هادی کارگر در 11:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •  9 نظر

چهارشنبه 1385/02/27

نماز،عبادات و دستورات دين

 نماز از جمله عباداتي است كه علاوه بر اين كه در قرآن در آيات زيادي بر آن تأكيد شده، همراه با عبادات و دستورات ديني مختلفي نيز آمده است. كه در اين مطلب به آن اشاره مي كنيم.

 

 نماز و انفاق

 در سوره بقره از جمله صفات پرهيزكاران را اقامه نماز و انفاق بر مي شمارد... و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون"(1)... و نماز به پاي دارند و از هر چه روزي شان كرديم ( به فقيران) انفاق كنند."

 

 

 نماز و زكات

 در آيات زيادي از قرآن، نماز همراه با زكات مطرح شده است. زيرا نماز رابطه با خالق را محكم مي كند و زكات به استحكام رابطه هاي بين خلق كمك مي كند: " واقيمواالصلوة و اتواالزكوة..."(2) و نماز به پا داريد و زكات بدهيد... ."

  

 نماز و روزه

 " واستعينوا بالصبر و الصلوة..."(3) و از صبر و نماز ياري جوييد... .

 

در تفاسير و روايات مختلف، مراد از صبر را در اين آيه، روزه دانسته اند.(4)

 

 

 نماز و حج

 " واذ جعلناالبيت مثابة للناس و امناً واتخذوا من مقام ابراهيم مصلي ..."(5) ( و به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براي مردم قرار داديم ( و براي تجديد همين خاطره) از مقام ابراهيم نمازگاهي براي خود انتخاب كنيد... ."

 

  

نماز و عدالت

 " قل امر ربي بالقسط و اقيموا وجوهكم عند كل مسجد..." (6) بگو پروردگارم به عدالت فرمان داده است، و توجه خويش را در هر مسجد به سوي او كنيد..." خداوند به پيامبر فرمان داده است كه هر چيز را در مورد صحيح خود به كار برده و به جاي خود بنهيد و فقط به سوي او و براي او و خالصانه عبادت كنيد.

 

  

نماز و جهاد

 در آيه40 سوره حج، يكي از فلسفه هاي جهاد را جلوگيري از تخريب نمازخانه ها و عبادتگاهها بيان مي كند. " الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربناالله و لولا دفع الله بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً..." همانا كه به ناحق از خانه خود بدون هيچ دليلي اخراج شدند جز اين كه مي گفتند پروردگار ما الله است و اگر خداوند بعضي از آنها را به وسيله بعضي ديگر دفع نكند، ديرها، صومعه ها و معابد يهود و نصارا و مساجدي را كه نام خدا در آن بسيار برده مي شود، ويران مي گردد... ." به اين ترتيب حتي به قيمت خون دادن، بايد از مكان نماز و عبادات حفاظت و حراست كرد.

  

 

نماز و امر به معروف و نهي از منكر

 لقمان ضمن بيان سفارشاتي به پسرش، به او توصيه مي كند كه : " يا بني اقم الصلوة و امر بالمعروف و انه عن المنكر..."(7) اي فرزند عزيزم نماز را به پا دار و امر به معروف و نهي از منكر كن..."

 

با برپايي نماز كه انسان را از زشتي ها و منكرات باز مي دارد، روح و جان خود را از همه آلودگي ها پاك و به صفات پسنديده آراسته كنيد و آنگاه مردم را به خوبي ها امر و از بدي ها و منكرات نهي نماييد.

 

 

 نماز و تلاوت قرآن

 " ان الذين يتلون كتاب الله و اقامواالصلوة..."(8)؛ آنها كه كتاب خدا را تلاوت كرده و نماز به پا مي دارند...

 

 

 نماز و مشورت

 "والذين استجابوا لربهم و اقامواالصلوة و امرهم شوري بينهم..."(9) و آنان كه امر خدا را اجابت كردند و نماز را به پا داشتند و كارشان را به مشورت يكديگر انجام دهند... . مؤمنان به وسيله نماز ارتباط خود را با خدا محكم تر كرده و با مشورت با يكديگر، موجبات دلگرمي ديگران را فراهم آورده و وحدت بيشتري را در جامعه اسلام سبب مي شوند.

 

 

 نماز و اعطاي وام

 "... و اقيمواالصلوة و اتواالزكوة و اقرضواالله قرضاً حسناً..."(10)؛ ... و نماز به پا داريد و زكات بدهيد و به خدا قرض نيكو دهيد و براي خدا به محتاجان قرض الحسنه دهيد... . هرگاه انسان نماز را با نيت خالص و با حفظ تمام اركان آن و با مداومت اقامه كرد آنگاه همه چيز را از خدا و به سوي او مي داند و لذا مي تواند زكات مال خود را بپردازد و چون به مالكيت روز جزاي خداوند معتقد است و پاداش آن روز را باور دارد، مال خود را انفاق مي كند و به نيازمندان قرض الحسنه مي دهد. حال چون از همه بدي ها پيراسته شده، در جهت آراسته شدن جامعه به صفات انساني، تلاش و كوشش مي كند و حتي از بذل جان خود نيز دريغ نمي ورزد. نيز هرگاه از او در امري نظر بخواهند، بدون سوء نيت، تمام اطلاعات و دانسته هاي خود را بدون كم و كاست در اختيار آنها قرار مي دهد و به اين ترتيب در برقراري عدالت در تمام شئونات آن كمك مي كند.

 

  

پي نوشت ها:

 

1. بقره/ 3 و نيز در آيه 29 سوره فاطر و آيه 38 سوره شوري اين دو همراه آمده اند.

 

2. بقره/43 و در آيات زياد ديگري از جمله در آيات83، 110، 177و 277 همين سوره، اين دو همراه ذكر شده اند.

 

نوشته شده توسط هادی کارگر در 10:16 قبل از ظهر |

  

خداي منان از روي لطف بي پايان بر آدميان منّت نهاده، به آنها اجازه معراج به عالم ملک و ملکوت عطا فرموده و نماز را نردبان ترقي و ابزار ارتقاء به عالم بالا قرار داده است.

 

انسان خاکي که همواره اسير اميال نفساني و غرايز حيواني است، به هنگام نماز پرده هاي ظلماني جهان ماده را کنار مي زند، جاذبه دست و پاگير کره خاکي را مي شکند، موانع نيرومند عالم شغلي را از جلوي پايش بر مي دارد و به جهان بالا راه مي يابد، با خداي خود بي واسطه سخن مي گويد، و درد دل مي نمايد و خود را از چنگال نفس و شيطان مي رهاند.

 

نماز اوج معراج انسان، راز و نياز با خداي سبحان، موجب نزول رحمت يزدان، سنگر مبارزه با نفس و شيطان، بازدارنده انسان از خطا و عصيان، وسيله ي تقرب پارسايان و رمز بندگي مخلصان است.

 

 

نمازگزاران چه کساني هستند؟

 

در قرآن کريم  ضمن آياتي خداي متعال نمازگزاران واقعي را معرفي مي نمايد و اينکه اقامه نماز چه تأثيري در زندگي مادي و معنوي انسان دارد را ذکر مي کند که بدين وسيله اهميت اقامه نماز را بيان مي دارد.

 

 

نماز؛ نشانه مومن

 

" قل لعبادي الذين امنوا يقيمواالصلوة و ينفقوا مما رزقناهم سراً و علانية من قبل ان ياتي يوم لا بيع فيه ولا خلال." (ابراهيم / 31)

 

بگو به بندگان من که ايمان آورده اند، نماز را بر پا دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم پنهان و آشکار انفاق کنند، پيش از آن که روزي فرا رسد که نه چيزي توان خريد و نه دوستي کسي "جز خدا" به کار آيد .

 

در اين آيه خداوند به وسيله پيامبراکرم(ص) به بندگاني که ايمان آورده اند دستور مي دهد که تا روز قيامت او را رها نکنند که در آن روز هيچ مجالي براي جبران از دست داده ها نيست و از ميان تمام راههايي که به خدا مي رسد، اقامه نماز و انفاق – يقيمواالصلوة و ينفقوا – را بيان مي کند. چرا که تمام دستورات ديگر (که اصلاح بين خدا و بندگان و بنده با بندگان ديگر است) از اين دو رکن منشعب مي شود و اين تاکيدي ديگر بر اهميت نماز است.

 

در جاي ديگر مي فرمايد:

 

"انما المومنون الذين اذا ذکرالله وجلت قلوبهم و… . الذين يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون." (انفال / 2- 3)

 

مومنان کساني هستند که چون ذکري از خدا شود، "از عظمت و جلال خدا " دلهايشان ترسان مي شود و … . کساني که نماز را به پا مي دارند و از هر چه روزي آنها کرديم انفاق مي کنند.

 

در اين آيه از جمله صفات بارز مومنان را اقامه نماز مي داند. چرا که وقتي ايمان در دل مستقر گرديد، انسان به سوي عبوديت معطوف شده و با اخلاص و خضوع، پروردگار خود را عبادت مي کند که از بهترين مظاهر آن نماز است. "وجل" همان حالت خوف و ترسي است که به انسان دست مي دهد که سرچشمه آن يکي از اين دو چيز است: گاهي به خاطر درک مسئوليتها و احتمال عدم قيام به وظايف لازم در برابر خدا مي باشد، و گاهي به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بي انتهاي او است. مومنان در پرتو احساس مسئوليت و درک عظمت پروردگار و همچنين ايمان فزاينده و بلندنگري توکل، از نظر عمل داراي دو پيوند محکمند، پيوند و رابطه نيرومندي با خدا و پيوند و رابطه نيرومندي با بندگان خدا.

 

تعبير به اقامه نماز (به جاي خواندن نماز) اشاره به اين است که نه تنها خودشان نماز مي خوانند بلکه کاري مي کنند که اين رابطه محکم با پروردگار هميشه و در همه جا بر پا باشد.

 

خداي متعال در آيه ديگر مي فرمايد:

 

"والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يقيمون الصلوة …" (توبه / 71)

 

و مردان و زنان با ايمان يار و ياور يکديگرند، امر به معروف و نهي از منکر مي کنند و نماز برپا مي دارند… مؤمنين علاوه بر اين که به خاطر دوستي و محبتي که نسبت به يکديگر دارند، همديگر را به نيکي ها دعوت و از بديها و منکرات باز مي دارند و بر خلاف منافقان که دلهايشان را گرد سياه نسيان ياد حق فرا گرفته، دلهايشان از ياد حق سرشار بوده و به نور ذکر خدا جلا يافته است و براي محکم شدن رشته ياد خدا نماز را بر پا مي دارند و قرآن را وسيله هدايت و بشارت براي مومناني مي دانند که (هدي و بشري للمومنين. الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزکاة و هم بالاخرة هم يوقنون. – قرآن – وسيله هدايت و بشارت براي مومنان است. کساني که نماز را بر پا مي دارند و زکات را ادا مي کنند و به آخرت يقين دارند.)

 

خداي متعال در سوره مومنون / آيه 1 و 2 مي فرمايد:

 

"قد افلح المومنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون."

 

مومنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند.

 

در اين آيات رستگاري را براي مومنان مي داند، کساني که نه تنها ايمان در قلوبشان وارد شده بلکه به صفات حسنه اي نيز متصفند. اولين آنها خشوع در نماز است. قرآن با بيان اين ويژگي، اين نکته را يادآوري مي کند که نماز الفاظ و حرکات بي روح نيست بلکه به هنگام نماز مومنان آن چنان متوجه پروردگار مي شوند که خود را ذره اي مي بينند در برابر وجود بي پايان. قرآن در واقع نماز را اولين شرط ايمان ذکر مي کند. لذا مومنان براي حفظ ارتباط خود با اين وجود بي پايان، بر نمازهايشان مواظبت مي کنند. "والذين هم علي صلواتهم يحافظون." (مومنون / 9) و آنها که بر نمازهايشان محافظت دارند.

 

مومنان واقعي از نماز تنها به اداي الفاظ بسنده نمي کنند بلکه با محافظت و مراقبت بر اوقات نماز، حفظ خشوع و خضوع در نماز و درک مفاهيم نماز و اين که در پيشگاه چه کسي اقامه مي شود، نمازي با روح و روح بخش برپا مي دارد.

 

 

نماز؛ از ويژگيهاي متقين

 

"ذلک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين. الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون." (بقره / 2 و 3)

 

اين کتاب – قرآن – بي هيچ شک راهنماي پرهيزکاران است. کساني که به جهان غيب ايمان آورند و نماز به پاي دارند و از هر چه روزيشان کرديم به فقيران انفاق کنند.

 

از نشانه هاي پرهيزکاران، ايمان به غيب است و اين نخستين نقطه جدايي مومنان از غير آنهاست، ويژگي ديگر آنها، برپا داشتن نماز است. نماز که رمز ارتباط با خدا است، مومناني را که به جهان ماوراء طبيعت راه يافته اند در يک رابطه دائمي و هميشگي با آن مبدا بزرگ آفرينش نگه مي دارد، آنها تنها در برابر خدا سر تعظيم خم مي کنند، و تنها تسليم آفريننده بزرگ جهان هستي هستند، و به همين دليل ديگر خضوع در برابر بتها، و يا تسيلم شدن در برابر جباران و ستمگران، در برنامه آنها وجود نخواهد داشت.

 

چنين انساني احساس مي کند از تمام مخلوقات ديگر فراتر رفته، و ارزش آن را پيدا کرده که با خدا سخن بگويد، و اين بزرگترن عامل تربيت او است.

 

کسي که شبانه روز حداقل پنج بار در برابر خداوند قرار مي گيرد، و با او به راز و نياز مي پردازد، فکر او، عمل او، همه خدايي مي شود، و چنين انساني چگونه ممکن است برخلاف خواست او گام بردارد. مشروط بر اينکه راز و نيازش به درگاه حق، از جان و دل سرچشمه گيرد و با تمام قلب رو به درگاهش آورد.

 

 

نماز از علامتهاي اولوالالباب

 

"… انما يتذکر اولوالالباب. الذين يوفون بعهدالله  ولا ينقضون الميثاق. والذين يصلون ما امرالله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب. والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوة … (رعد / 19 تا 22)

 

به درستي که صاحبان خرد متذکر مي شوند – کساني که به عهد خدا وفا مي کنند و پيمان نمي شکنند – و کساني که آنچه را خدا به پيوند آن امر کرده اطاعت مي کنند و از خدا مي ترسند و به سختي هنگام حساب مي انديشند و کساني که در طلب رضاي خدا راه صبر پيش مي گيرند و نماز به پا مي دارند…

 

در اين آيات براي اولوالالباب (صاحبان مغز و انديشه) صفاتي را بر مي شمارد. از جمله صفات آنان - که پايان نيک و باغهاي جاويدان بهشت به آنان وعده داده شده است – برپا داشتن نماز است و با اين که در اين آيات، وفاي به عهد الهي، پيوندهاي الهي و صبر را ذکر کرده و نماز را مي توان از مصاديق آنها برشمرد ولي به طور جداگانه به آن اشاره شده و اين به علت نقش فوق العاده اي است که نماز در طهارت روح و روان انسانها دارد و اهميت فوق العاده اي را که خداوند براي آن قائل است مي رساند.

 

 

نماز از نشانه هاي محسنين

 

"… هدي و رحمة للمحسنين. الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزکوة و هم بالاخرة هم يوقنون." (لقمان / 3 و4)

 

…(قرآن) مايه هدايت و رحمت براي نيکوکاران است. کساني که نماز بر پا مي دارند و زکات را ادا مي کنند و به آخرت يقين دارند.

 

در اين آيه خداي متعال، قرآن که هيچ سخن باطلي در آن راه نداشته و محتواي مستحکمي دارد را مايه هدايت و رحمت نيکوکاران مي داند و سپس نشانه هاي آنها را بيان مي کند که اولين آنها برقراري پيوند محکم با خدا (اقامه نماز) است.

 

 

نماز، ويژگي مصلحان

 

"والذين يمسکون بالکتاب و اقامواالصلوة انا لا نضيع اجرالمصلحين." (اعراف / 170)

 

و کساني که به کتاب (خدا) تمسک جويند و نماز را بر پا دارند، پاداش بزرگي خواهند داشت زيرا ما پاداش مصلحان را ضايع نخواهيم کرد.

 

اجر و پاداش براي کساني است که کمترين مخالفتي با کتاب خدا انجام نداده بلکه دستورات آن را مو به مو انجام داده و براي  تحقق مفاهيم آن از جان و دل مي کوشند؛ که از جمله آنها امر به نماز است. آنها با نماز، ياد خدا و خضوع در برابر او – که جان همه دستورات ديني است – را حفظ کرده و با استحکام پيوند با خدا، در هر کار و برنامه اي او را حاضر و ناظر بر اعمال خود مي بينند و بنابراين با دستورات حق تعالي مخالفت نمي کنند. اينکه مي بينم از ميان فرمانهاي خدا خصوصاً روي نماز تکيه شده است به خاطر آن است که نماز واقعي پيوند انسان را با خدا چنان محکم مي کند که در برابر هر کار و هر برنامه او را حاضر و ناظر مي بيند و مراقب اعمال خويش مي باشد.

 

 

مولفه اي از مخبتين

 

"… و بشرالمخبتين. الذين اذا ذکرالله وجلت قلوبهم  والصابرين علي ما اصابهم  والمقيمي الصلوة و مما رزقناهم ينفقون." (حج / 34 و 35)

 

و بشارت ده متواضعان را. کساني که وقتي نام خدا برده مي شود دلهايشان مملو از خوف پروردگار مي شود و در برابر مصائب شکيبا هستند و نماز را بر پا مي دارند و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مي کنند.

 

فروتنان، نه تنها هنگام ياد خدا درونشان از خوف خداوند سرشار مي شود و بر مصائب صبورند بلکه آثار تواضع دراعمال آنها نيز ظاهر مي شود و در برابر يکتاي بي همتا به سجده مي افتند و پيشاني بر خاک مي سايند.

 

 

نشانه اي از دانشمندان

 

"…انما يخشي الله من عباده العلماء انّ الله عزيز غفور. ان الذين يتلون کتاب الله و اقاموا الصلوة…" (فاطر / 28 و 29)

 

از ميان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مي ترسند، خداوند عزيز و غفور است. کساني که کتاب الهي را تلاوت مي کنند و نماز را برپا مي دارند.

 

از ميان بندگان، دانشمندانند که به مقام عالي خشيت يعني ترس از مسئوليت توام با درک عظمت مقام پروردگار نائل مي گردند، اين حال "خشيت" مولود سير در آيات آفاقي و انفسي و آگاهي از علم و قدرت پروردگار، و هدف آفرينش است.

 

"راغب" در "مفردات" مي گويد: خشيت به معني ترسي است آميخته ي با تعظيم، و غالباً در مواردي به کار مي رود که از علم و آگاهي به چيزي، سرچشمه مي گيرد و لذا در قرآن مجيد اين مقام مخصوص عالمان شمرده شده است.

 

در قرآن کريم يکي از ويژگي هاي دانشمندان، تلاوت کتاب خدا و اقامه نماز مطرح شده است.

 

قابل ذکر است که منظور از تلاوت قرآن، قرائت سرسري و نيز منظور از اقامه نماز، خواندن صرف نيست.

 

 

 

و اما نشانه اي از ياران خدا

 

"… ولينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز. الذين ان مکناهم في الارض اقامواالصلوة …"(حج / 40-41)

 

و خداوند کساني را که او را ياري کنند، ياري مي کند. خداوند قوي و شکست ناپذير است. (ياران خدا) کساني هستند که هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را بر پا مي دارند.

 

در اين آيات به ياوران خدا وعده ياري داده مي شود و سپس ويژگي آنها را بر مي شمرد. اولين ويژگي آنها اين است که بعد از اين که در زمين به قدرت برسند نماز را بر پا مي دارند. آنها پس از پيروزي، آن را از خود نمي دانند بلکه لطفي از جانب خدا مي دانند و برعکس شاهان و ستمگران از باده پيروزي سرمست و مغرور نمي شوند، بلکه با برپايي نماز، ارتباطشان را با خدا محکمتر کرده و تشکر او را به جا مي آورند.

 

نوشته شده توسط هادی کارگر در 11:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •  16 نظر

چهارشنبه 1384/11/12

نماز در کلام امير مومنان علي عليه السلام

« نماز در کلام امير مومنان علي عليه السلام»

 

وصف نماز را بايد از کسي شنيد که خود به راستي اقامه کننده آن بود . کسي که نماز با تک تک سلولهاي مبارکش عجين شده و آن را با  تمام وجود برپا مي نمود .

 

ذره ذره خاک مدينه ، مکه ، کوفه هر جايي که ايشان قدم نهاده است ، گواه راز و نيازها و نمازهاي حقيقي آن بزرگوار است . هنوز پژواک نواي دلنشين مناجات امام علي (ع) در جان هستي طنين انداز است . پس گوش جان به فرموده هاي آن امام همام مي سپاريم ، تا آداب قيام به نماز را که ستون دين است ، فرا گرفته و عامل به آن باشيم .

 

"اهميت و فضيلت نماز "

 

- شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش مي کنم ، زيرا نماز برترين عمل و ستون و اساس دين شما است . (1)

 

- وقتي که بنده اي سجده مي کند ، ابليس فرياد مي زند : واي بر من! او اطاعت کرد ، ولي من معصيت کردم ، او سجده کرد و من از اين عمل سرباز زدم. (2)

 

- گناهي که پس از آن مهلت يافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم ، مرا اندوهگين نکرد. (3)

 

- نماز ستون دين است و اولين عمل انسان است که خدا بدان نظر مي کند، اگر صحيح بود ، به ساير اعمال نيز نظر مي فرمايد و اگر صحيح نباشد در هيچ عمل ديگر نمي نگرد و کسي که تارک نماز باشد بهره اي از اسلام ندارد .(4)

 

" نماز امام علي (ع)"

 

- بار خدايا! من نخستين کسي هستم که به حق رسيدم ، آن را شنيدم و پذيرفتم . هيچ کس مگر رسول خدا (ص) در نماز بر من پيشي نگرفت. ( 5)

 

- بار خدايا! اين نماز را که در پيشگاه تو به جاي آوردم ، نه به جهت نيازي است که به آن داري و نه به خاطر ميل و رغبتي است که در آن داري ، بلکه براي بزرگداشت و پذيرش فرمان تو است که مرا به انجام آن فرمان داده اي . خدايا! اگر در نماز من عيبي است ، يا رکوع و سجود آن ناقص است ، مرا باز خواست مکن و با پذيرش و آمرزش خود ، بر من تفضل و عنايت فرما. (6)

 

- چون وقت نماز فرا مي رسيد ، علي (ع ) بر خود مي لرزيد. به او مي گفتند : يا امير المؤمنين ! ترا چه شده است ؟ مي فرمود: وقت اداي امانتي رسيده است که خداوند آن را بر آسمان ها ، زمين و کوه ها عرضه کرد ، آنها از قبول آن ابا کردند و از آن بيمناک شدند .(7)

 

- امير المؤمنين (ع) رکوع نماز را آن قدر طولاني مي کرد که عرق از ساق پاي وي جاري و زير قدم هاي مبارکش تر ميشد .(8)

 

- هنگامي که براي حضرت علي (ع) مشکلي پيش مي آمد ، به نماز پناه مي برد و آيه « واستعينوا بالصبر و الصلوة » ( از صبر و نماز ياري جوييد) را تلاوت مي کرد .(9)

 

"آثار و اسرار نماز "

 

- هنگامي که انسان در حال نماز است ، اندام ، لباسش و هر چه پيرامون اوست ، خدا را تسبيح مي گويند .(10)

 

- نماز ، قلعه و دژ محکمي است که نماز گزار را از حملات شيطان نگاه مي دارد .(11)

 

- نماز ، گناهان را مانند ريزش برگ درختان فرو مي ريزد .(12)

 

- اگر نمازگزار بداند که چقدر از رحمت خداوند را فرا گرفته است ، سرش را از سجده بر نمي دارد .(13)

 

- پيامبر خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرمي که در خانه است و شخص شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد ، تشبيه کرده است . بدون ترديد چرک و آلودگي در بدن چنين کسي باقي نخواهد ماند .(14)

 

- ( بندگان مؤمن ) هنگامي که نماز مي خوانند ، به نشان تواضع ، گونه ها را به خاک مي سايند و براي اظهار کوچکي و خاکساري ، اعضاي خود را بر زمين مي گذارند .(15)

 

" آمادگي قبل از نماز "

 

- اميرالمؤمنين (ع) فرمود : پيغمبر خدا (ص) فرموده است : روز قيامت خداوند امت مرا در ميان ساير امت ها در حالي محشور مي کند که آثار نوراني وضو در ايشان پيداست .(16)

 

- روزي حضرت علي (ع) به فرزندش محمد حنيفه فرمود : ظرفي آب بياور. محمد آب آورد ، حضرت دست هاي خود را شست و فرمود : به نام خدا تبرک مي جويم ، از او کمک مي خواهم ، حمد و سپاس مخصوص خدايي است که آب را پاک و پاک کننده ساخت. سپس آب در دهان گردانيد و عرض کرد: خداوندا روزي که ترا ملاقات مي کنم ، حجتم را به من تلقين کن و زبانم را براي ذکرت بگشاي . آنگاه با آب ، بيني خود را شسته و عرض کرد : خدايا بوي بهشت را بر من حرام مکن و من را از کساني قرار ده که بوي نسيم و عطر بهشت را حس مي کنند . سپس صورتش را شست و عرض کرد: خداوندا روزي که تبهکاران روسياهند ، مرا رو سپيد گردان و روزي که صالحان رو سفيدند ، روسياهم مکن. آنگاه دست راستش را شست و عرض کرد : خدايا کارنامه ام را به دست راستم و برگه اقامت ابدي در بهشت را به دست چپم بده و حساب مرا آسان گير.

 

پس از آن ، دست چپش را شست و عرض کرد: خدايا کارنامه را به دست چپم مده ، آن را بر گردنم مينداز و من از پاره هاي آتش به تو پناه مي برم .آن گاه سرش را مسح کرد و عرض نمود : خداوندا جامه هاي رحمت ، برکت و عفوت را بر من بپوشان. سپس دو پاي خود را مسح کرد و عرض نمود : خدايا روزي که قدم ها در آن مي لغزند ، گام هاي مرا بر صراط ، ثابت و استوار فرما و سعي و تلاشم را در چيزي قرار ده که تو از من راضي باشي. (17)

 

- زماني بر مردم بگذرد که کارهاي ناشايست بسيار گردد ، هر يک از شما که آن زمان را درک کند ، نبايد شبها بدون وضو بخوابد. (18)

 

- مراقب اول وقت بودن نمازهاي پنجگانه باشيد ، زيرا اين نمازها در پيشگاه خداوند عزوجل داراي موقعيتي خاص هستند .(19)

 

- هر که بانگ ( اذان ) را بشنود و بدون علت به آن پاسخ ندهد ، پس نمازي براي او نيست .(20)

 

- هر کسي که نماز خود رابا اذان و اقامه بخواند ، صفي از فرشتگان پشت سر او به نماز مي ايستند که دو طرف آن صف ديده نمي شود و هر کس نماز خود را با اقامه تنها بخواند ، يک فرشته پشت سر او نماز مي گزارد .(21)

 

- در چهار زمان دعا را غنميت شماريد : 1- هنگام قرائت قرآن ، 2- هنگام اذان 3- هنگام نزول باران 4- هنگام روبرو شدن دو لشگر مؤمنين و کفار براي جنگ.(22)

 

- « قد قامت الصلوة » بدين معنا است که هنگام ديدار ، راز و نياز ، برآورده شدن خواسته ها ، دريافت آرزوها و همچنين زمان رسيدن به خداوند ، کرامت ، آمرزش ، بخشش و خشنودي او فرا رسيده است .(23)

 

"حضور قلب"

 

- اي کميل! شأن و مقام تو به خواندن نماز ، گرفتن روزه و دادن صدقه نيست . همانا شأن و قدر آدمي آن است که نماز با قلبي پاک انجام پذيرد ، مورد قبول خداوند باشد و با خضوع و خاکساري ادا شود .(24)

 

- هر که نماز به جاي آورد در حاليکه حق نماز را بشناسد آمرزيده شده است .(25)

 

- در حال کسالت و چرت زدن نماز نخوانيد و در حال نماز به فکر خودتان نباشد ، زيرا در محضر خدا ايستاده ايد به درستي که آن مقدار از نماز بنده قبول مي شود که قلباً به خدا توجه داشته باشد .(26)

 

- نماز ، تنها قيام و قعود (برخاستن و نشستن) نيست ، همانا نماز اخلاص تو است که جز خدا ، اراده ديگري نکني.(27)

 

"اعمال و ذکرهاي نماز"

 

- سوره فاتحه را خداوند به محمد (ص) و امت او عطا کرد و با حمد و سپاس برخود آن را آغاز کرد . سپس با دعا و ثناي خداوند عزوجل ادامه يافت . من از پيامبر خدا (ص) شنيدم که فرمود: « خداوند مي فرمايد: سوره حمد را ميان خود و بنده ام تقسيم کرده ام ، پس نيمي از آن من و نيمي از آن بنده من است . و بنده ام هر چه (در آن) بخواهد به او مي دهم .

 

پس هنگامي که بنده بگويد : " بسم الله الرحمن الرحيم" خداوند مي فرمايد: بنده ام به نام من شروع کرده ، پس بر من لازم شد که امورش را کامل کنم و اموالش را بر او مبارک گردانم .

 

و هنگامي مي گويد: " الحمدلله رب العالمين" خداوند مي فرمايد: بنده ام مرا ستايش کرد و فهميد نعمتهايي که دارد از من است و بلاهايي که از او دفع شده با نيروي من است ، شما را گواه مي گيرم ، چند برابر نعمتهاي دنياييش در آخرت به او بدهم و بلاي آخرت را از او برگردانم، به همان گونه اي که بلاي دنيا را از او بر مي گرداندم . و وقتي بگويد: "الرحمن الرحيم" خداوند مي فرمايد: شهادت داد ، من بخشنده و مهربانم ، شما را گواه مي گيرم از رحمتم بهره او را فراوان گردانم و از عطايم سهم وي را بسيار دهم .

 

پس وقتي بنده مي گويد : " مالک يوم الدين" خداوند مي فرمايد : شما را به شهادت مي گيرم ، همان گونه که اعتراف نمود ، من مالک روز رستاخيز هستم ، در روز حساب ، حسابش را بر او آسان گردانم ، حسناتش را بپذيرم و از گناهش درگذرم .

 

وقتي بگويد: " اياک نعبد" خداوند مي فرمايد: بنده ام درست گفت ، او مرا عبادت مي کند ، من نيز به او پاداشي در قبال عبادتش بدهم که هر کسي در عبادتش براي من با او مخالفت کرده رشک برد .

 

پس وقتي بگويد: " اياک نستعين" خداوند مي فرمايد : از من کمک خواست و به من پناه آورد ، شما را گواه مي گيرم ، او را در کارش ياري کنم ، در گرفتاري کمکش کنم و در روز رستاخيز در هنگام سختي ها دستش را بگيرم ( تا اين فراز حمد ، از آن خداوند است.)

 

هنگامي که بنده بگويد: " اهدنا الصراط المستقيم" تا آخر سوره ، خداوند بزرگ مي فرمايد : اين براي بنده ام و هر چه که بخواهد به او مي دهم ، خواسته او را اجابت کردم و هر چه آرزو نمود به او دادم و از هر چه مي ترسيد ايمني اش بخشيدم. (28)

 

- از امام علي (ع) پرسيدند: معناي رکوع چسيت؟ فرمود: يعني به تو ايمان آوردم ، اگر چه گردنم را بزني .

 

- معناي « سبحان ربي العظيم و بحمده » اين است که : خدا منزه است ، بزرگي از آن خداوند است و پروردگارم ، همان خالق من است . فقط او بزرگ است و عظيم. (29)

 

- سجده را طولاني کنيد ، هيچ کاري بر ابليس سنگين تر از اين نيست که فرزند آدم را در حال سجده ببيند ، چون به او دستور سجده داده شد ، ولي عصيان ورزيد ، در حالي که فرزند آدم مأمور به سجده شد و اطاعت کرد و نجات يافت. (30)

 

- از اميرالمؤمنين (ع) معني و تفسير سجود را پرسيدند ، حضرت فرمود: سجود يعني خدايا مرا از خاک آفريدي ، و چون سر از سجده برداي ، بدين معنا است که مرا از آن برانگيختي . و چون مجدداً سر به سجده نهي ، يعني اين که دوباره مرا به زمين بازخواهي گرداند و سر برداشتن از سجده دوم ، يعني اين که مرا مجدداً از زمين بر مي انگيزي . معناي « سبحان ربي الاعلي» چنين است : " سبحان" يعني خالق و پروردگار من منزه است از صفات ناپسند و " اعلي" يعني: او در ملکوت خود علو و رفعت دارد ، تا جايي که بندگان همگي تحت امر و مقهور عزت اويند و اوست که تدبير امور بندگان ، آسمان و زمين مي کند و همه به سوي او عروج مي کنند .(31)

 

- قنوت و سجده طولاني در نماز ، نماز گزار را از عذاب آتش نجات مي دهد .(32)

 

- معناي تشهد تجديد و تکرار شهادتين است که تجديد ايمان و اسلام و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ است . معناي " السلام عليکم و رحمة الله و برکاته" : از خداوند ترحم خواستن براي خود و همه بندگان است که خود سبب ايمن شدن از عذاب قيامت است .(33)

 

سهل انگاري در نماز

 

- دزدترين مردم کسي است که از نمازش بدزدد. ( کم بگذارد) ( 34)

 

آثار ترک نماز

 

- آيا به پاسخ اهل دوزخ گوش فرا نمي دهيد ، وقتي از آنها سوال مي شود : " چه چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت؟ گويند : ما از نمازگزاران نبوديم" . (35)

 

قبولي نماز

 

- علي (ع) خطاب به کميل فرمود : اي کميل! نگاه کن ، ببين که در کجا نماز مي گزاري و بر روي چه چيز به نماز ايستاده اي . اگر آن چيزي را که براي نمازت استفاده مي کني حلال و مباح نباشد ، نمازت قبول نيست .( 36)

 

تعقيبات نماز

 

رسول اکرم (ص) به من فرمود: يا علي! در تعقيب هر نمازي آية الکرسي را بخوان ، زيرا کسي آن را پاس نمي دارد ، مگر پيامبر باشد يا به مقام صديق و شهيد رسيده باشد .( 37)

 

 

نوشته شده توسط هادی کارگر در 4:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •  13 نظر

چهارشنبه 1384/11/12

نماز در اديان ديگر

نماز در اديان ديگر

 

نماز ، برترين عبادت ، کليد بهشت و رحمت الهي ، راز و نياز عاشقانه بندگان است با معبودشان و از آنجا که بشر همواره نيازمند عبادت است ، نماز در طول تاريخ و در اديان مختلف وجود داشته است اما شايد نحوه و کيفيت آن تغيير يافته ؛ سعي ما بر اين است تا در چند عنوان بتوانيم نکاتي درباره نماز ، در موضوعات مختلف ارائه نماييم :

 

قبل از آنکه حضرت محمد صلي الله عليه و آله به رسالت مبعوث شوند ، نماز در آئين حضرت عيسي (ع) هم وجود داشته چراکه قرآن از زبان عيسي (ع) چنين نقل مي کند : " و اوصاني بالصلوة " خداوند مرا به نماز سفارش کرده است (مريم /31)

 

و قبل از آن نيز در دين موسي (ع) نماز بوده است چراکه خداوند به موسي چنين خطاب مي کند : " اقم الصلوه لذکري " (طه/14)  و قبل از موسي ، در زمان حضرت شعيب نيز نماز به عنوان يکي از عبادات وجود داشته است چراکه در قرآن چنين آمده : " يا شعيب اَ صلواتک تامرک " (هود/87) و قبل از همه آنها ، در دين ابراهيم (ع) نيز بوده چراکه او از خداوند براي خود و ذريه اش توفيق اقامه نماز را مي خواهد : " رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي " (ابراهيم/40)

 

 

و اين هم کلامي از لقمان است که به فرزند خود چنين مي گويد:

 

" يا بني اقم الصلوه و امر بالمعروف و انه عن المنکر" (لقمان/ 17)

 

پسر من نماز را بپادار و امر به معروف و نهي از منکر کن.

 

 

نکته جالبي که در آيه آخر وجود دارد اينست که معمولا در کنار نماز سفارش به زکات مي شود ولي چون در اين آيه مخاطب فرزند لقمان (ع) است و نوجوانان معمولا اندوخته مالي چنداني ندارند ؛ در اين آيه در کنار سفارش به امر به معروف و نهي از منکر سفارش شده است.

 

 

نوشته شده توسط هادی کارگر در 4:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •  2 نظر

چهارشنبه 1384/11/12

نماز نیایش عاشقان

نماز، نيايش عاشقان

 

 

آنچه مسلم است نماز در دين اسلام به عنوان برترين عبادت شناخته شده و از آن به عنوان کليد بهشت ياد مي شود ، سعي ما بر اين است که درباره اين نيايش عاشقانه نکاتي ارائه نماييم :

 

 

نماز در رأس همه عبادات است

 

در ايام ويژه مثل شب قدر ، اعياد اسلامي ، جمعه ، و هر شب و روزي که داراي فضيلت و ارزش است و براي آن دعا و مراسمي مخصوص است مثل شب مبعث ، شب ميلاد ، شب جمعه ، معمولاً نمازهاي مخصوصي هم وارد شده است . شايد نتوان ايام مقدسي را پيدا کرد که در آن برنامه نماز نباشد .

 

 

نماز پر تنوع ترين عبادت است

 

اگرچه جهاد ، حج ، وضو و غسل هر کدام چند نوع دارد ، اما نماز انواع گوناگوني دارد ، در واقع با نگاهي ساده به حاشيه کتاب مفاتيح الجنان علامه محدث حاج شيخ عباس قمي درمي يابيم انواع گوناگوني از نمازها ذکر شده است که بررسي و جمع آوري آن نياز به يک کتاب مستقل دارد . هر امام نمازي داشته غير از نماز امام ديگر، نماز امام زمان عليه السلام غير از نماز حضرت اميرالمومنين (ع) است .

 

 

نماز و هجرت

 

حضرت ابراهيم مي گويد :

 

خداوندا ذريه خود را در منطقه خشک بي آب و گياه قرار دادم ، پرودگارا براي اقامه نماز « ربنا اني اسکنت من ذريتي بواد غير ذي زرع ربنا ليقموا الصلوة » .

 

آري وظيفه نمازخوانها آن است که با سفرها و هجرت ها به مناطق بد آب و هوا هم بروند تا شور و هيجان نماز عالمگير شود .

 

 

ترک مهم ترين جلسات تاريخ به خاطر نماز

 

 

يکي از ادياني که نامش در قرآن آمده « صابئين » است که به حضرت يحيي گرايشي خاص دارند ضمناَ براي ستارگان تاثيري قائلند و نماز و مراسم ويژه اي دارند که هنوز گروهي از آنان در خوزستان هستند .

 

اين فرقه رهبري بسيار دانشمند ولي مغرور داشتند که بارها با امام رضا عليه السلام گفتگو کرد ولي زير بار نمي رفت .

 

در يکي از جلسات امام رضا عليه السلام استدلالي کرد که او تسليم شد و گفت :

 

« اَلْانَ لانَ قَلْبي » حالا روح من نرم شده حاضرم مکتب تو را بپذيرم که ناگهان صداي اذان بلند شد . امام رضا عليه السلام جلسه را ترک کرد ، مردم گفتند فرصت حساسي است و شايد بعدا چنين فرصتي پيش نيايد امام فرمود :

 

اول نماز ! ، و او که اين تعهد را از امام ديد علاقه اش بيشتر شد . امام بعد از نماز گفتگويش را با او ادامه داد و او در نهايت ايمان آورد .

 

 

نماز اول وقت وسط جنگ

 

ابن عباس مي ديد که حضرت علي عليه السلام گاهي اوقات در وسط جنگ به آسمان نگاه مي کند باز مقداري مي جنگد باز نگاهي به آسمان مي کند .

 

جلو آمد و پرسيد چرا به آسمان نگاه مي کني .

 

فرمود : براي اينکه اول وقت نماز از دستم نرود .

 

گفت : اکنون شما در حال جنگ هستيد .

 

فرمود : از نماز اول وقت نبايد غفلت شود .

 

 

آنجا که خواب از مناجات بهتر است

 

 

روزي رسول اکرم صلي الله عليه و آله نماز صبح را با جماعت خواندند و ديدند علي عليه السلام به مسجد نيامده است به سراغش رفتند در خانه علي عليه السلام را زده و پرسيدند چرا او امروز در جماعت شرکت نکرده ؟!

 

فاطمه عليها سلام گفت : علي ديشب تا صبح مناجات داشت ولي صبح خستگي او طاقت فرسا بود نمازش را در منزل خواند .

 

حضرت فرمود : به او بگوئيد شبها به جاي مناجات طولاني کمي بخوابد ولي نماز جماعت صبح را از دست ندهد ، خوابي که مقدمه جماعت باشد بهتر از مناجاتي است که حال جماعت را از بين ببرد …

 

جاده های دنیا

به نام خدا

 

 

 

      

مقدمه
در سخنان رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام، کلمات اهل بیت، عترت، آل محمد و قربی، آل رسول زیاد به چشم می‌خورد. اکنون باید دید اینان کیستند و چه خصوصیاتی دارند.


اهل بیت همچون کشتی نوح
رسول خدا بارها سخن از اهل بیت و عترت خود به میان آورده و راجع به آنها فضائلی را بیان فرموده است، از آن جمله:

ابوذر می‌گوید روزی پیامبر فرمود:«. . . مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هر کس به این کشتی سوار شود، نجات می‌یابد و هر کس نپذیرد، غرق می‌شود.»
و نیز فرمود:«اهل بیت مرا مانند سر بدانید نسبت به بدن، و مانند دو چشم نسبت به سر؛ چون بدن بدون سر راه نجات نمی‌یابد و سر بدون چشم هدایت نمی‌گردد.»

و نیز در حدیث متواتر دیگری آمده است که رسول خدا فرمود:«من در بین شما دو چیز گرانبها و پرارزش باقی می‌گذارم: یکی کتاب خدا، قرآن، که ریسمانی است از آسمان به زمین، و دیگری عترت (اهل بیت) من. آگاه باشید که این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌گردند تا در روز قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند. ای مردم، به کتاب خدا چنگ بزنید چرا که در آن هدایت و نور است، و شما را در مورد اهل بیتم سفارش می‌کنم.» و این جمله را سه بار تکرار فرمود.


اهل بیت (عترت) پیامبر چه کسانی هستند؟

ابن عباس می‌گوید:
روزی رسول خدا برای ما خطبه‌ای خواند و فرمود:«. . . ای گروه مردم! اهل بیت من اقوام نزدیک من و فرزندانم هستند. آنها گوشت و خون منند. از شما در روز قیامت درباره آنها سؤال می‌شود. بدانید که با آنها چه رفتاری خواهید داشت. هر کس آنها را آزار کند مرا آزار کرده و هر کس به آنها ستم کند به من ستم کرده است. یاری آنها یاری من و عزّت آنها عزّت من است. هر کس «هدایت» را از غیر آنها طلب کند، مرا تکذیب کرده است. از خدا بترسید، که هر کس با آنها دشمنی کند من با او دشمنم و هر کس را که من دشمن او باشم وای بر او!»


آل محمد در تفسیر فخر رازی
فخر رازی یکی از علمای بزرگ اهل تسنّن است که در کتاب تفسیرش می‌گوید:«آل محمد یعنی کسانی که بیشترین تعلّق را به رسول خدا دارند و شکی نیست که علی و فاطمه و حسن و حسین به او از سایرین نزدیک‌ترند. و این امری بسیار معلوم و متواتر است که آنها آل محمدند. اگر کسی بگوید آل محمد بستگان پیامبرند، باز هم آن چهار نفر خواهند بود. و اگر کسی بگوید آل محمد امّت پیامبرند، باز هم آن چهار نفر آل محمد هستند. پس در هر حال، علی و فاطمه و حسن و حسین، آل محمد هستند.»


قربی در تفسیر بیضاوی
و نیز بیضاوی در تفسیر خود این روایت را آورده است که:

رسول خدا این آیه را تلاوت فرمود : « قل لا أسألکم علیه اجراً الا الموده فی القربی » _سوره شوری، آیه 23_ (بگو من هیچ اجری برای رسالتم از شما نمی‌خواهم، مگر محبّت و مودّت نسبت به خاندانم.»
ابن عباس می گوید:« وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم:« منظور از خاندان شما چه کسانی هستند که خداوند دوستی آنها را بر ما واجب کرده است؟»
پیامبر فرمود:« علی و فاطمه و فرزندان آنها »
و این جواب را سه بار تکرار فرمود.


عترت پیامبر
و نیز امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل می کند که روزی رسول خدا فرمود:«من از میان شما می‌روم و دو چیز ارزشمند در بین شما باقی می‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم.»
در این هنگام جابربن عبدالله انصاری برخاست و پرسید:«یا رسول الله! عترت شما کیانند؟»
رسول خدا فرمود:«علی و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین که نهمین آنها مهدی است که قیام خواهد نمود.»


       زندگانی حضرت محمد(ص) سید هاشم رسولی محلاتی

مقدمه
هاشم بن عبد مناف
فرزندان عبد المطلب
ولادت رسول خدا(ص)و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خديجه
تاريخ ولادت
حليمه سعديه
گم شدن رسول خدا(ص)در مكه
برخى از حالات رسول خدا در كودكى
ازدواج با خديجه و ماجراهاى بعد از آن تا بعثت
داستان تجديد بناى كعبه و حكميت رسول خدا
داستان سلمه و يهودى
بعثت رسول خدا(ص)
انذار خويشان
ابو لهب و رسول خدا(ص)
نمايندگان قريش در يثرب
دفاع ابو طالب از آن بزرگوار
دنباله داستان و انتقام عمرو عاص از عماره
تصميم چند تن از بزرگان قريش براى از بين بردن صحيفه ملعونه
روايات ديگرى در اين باره
وفات ابو طالب و خديجه
سفر به طائف
داستان اسعد بن زراره و ذكوان...
قريش با خبر شدند...
هجرت رسول خدا
سراقه در تعقيب رسول خدا
كارهاى اوليه و پيمان برادرى
سال دوم هجرت و جنگ بدر
جنگ بدر
كشته شدن عتبه،شيبه و وليد
پيروزى بدر به نصرت خدا و كمك فرشتگان بود
غزوه سويق
سال سوم هجرت و جنگ احد
كسانى كه با رسول خدا(ص)ماندند
نسيبه«ام عمارة»
مراجعت به مدينه
سال چهارم هجرت
ازدواج با زينب دختر خزيمه و ام سلمه
غزوه بدر صغرى
سال پنجم هجرت و غزوه خندق
يهود بنى قريظه پيمان خود را مى‏شكنند
ضربتى كه از عبادت جن و انس برتر بود
مأموريت نعيم بن مسعود
چند تن از يهود بنى قريظه مسلمان شدند
ازدواج با ام حبيبه
سال ششم هجرت
صلح حديبية
داستان ابو بصير
سال هفتم هجرت
سال هشتم هجرت
فتح مكه
ابو سفيان در خيمه رسول خدا
بلال اذان نماز را گفت
افرادى كه با رسول خدا(ص)ماندند
ورود به«جعرانه»و استرداد اسيران سال نهم هجرت
متخلفان از جنگ
داستان عقبه و نقشه قتل پيغمبر اسلام
هيئت نجران و داستان مباهله
فرستادگان بنى عامر و توطئه قتل پيغمبر اسلام
سال دهم هجرت
سال يازدهم هجرت

 

 از گوگل گرفتم

شهادت پیامبر

شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله بر فضیلت اهل بیت علیهم السلام

بر فضیلت این چهار تن دلیلى مهمتر از گواهی‌هاى پیامبر درباره ایشان وجود ندارد،كه آنان را در بالاترین مراتب عظمت و فضیلت قرار مى‏دهد.زید بن ارقم از رسول خدا روایت كرده است كه به على،فاطمه،حسن و حسین فرمود:«با هر كسى كه با شما در صلح و سازش باشد در صلحم و با هر كه با شما در ستیز باشد در ستیزم‏».معقول نیست كه پیامبر با هر كه محارب با على،فاطمه،حسن و حسین است در جنگ باشد مگروقتى كه هر یك از آنان ملازم با حق و از آن جدایى ناپذیر باشند.پیامبر بزرگتر از آن است كه با دشمنان این چهار تن دشمنى كند در حالى كه آن دشمنان بر حق باشند.

حبشى بن جناده نقل كرده است كه او خود از رسول خدا شنید كه مى‏فرمود:«على از من است و من از او،و بجز على كسى حقى را از طرف من ادا نمى‏كند».

طبیعى است كه مقصود پیامبرصلی الله علیه و آله آن نبوده است كه على را-به خاطر خویشاوندى با خود-بر دیگران امتیاز بخشد.عباس عموى پیامبرصلی الله علیه و آله بوده است،دیگر هاشمیان و در میان آنان جعفر بن ابى طالب،همان خویشاوندى را با پیامبرصلی الله علیه و آله داشتند كه علىعلیه السلام داشت.اگر خویشاوندى سبب امتیاز بود،باید هر كدام از آنها شایسته اداى حق از جانب رسول خداصلی الله علیه و آله مى‏بودند،در صورتى كه او خود فرموده است:«جز على،كسى از جانب من حقى را ادا نمى‏كند. »و آن نیست جز آن كه علىعلیه السلام براى اداى حق از سوى پیامبرصلی الله علیه و آله و مشابهت‏با او،واجد استعدادهاى طبیعى بوده كه دیگر مسلمانان از آنها بى‏بهره بوده‏اند.در حدیث است كه سعد بن ابى وقاص هنگامى كه معاویه مقام علىعلیه السلام را نكوهش مى‏كرد-به او گفت:آیا این حرف را درباره مردى مى‏گویى كه از پیامبر خداصلی الله علیه و آله درباره او شنیدم،كه مى‏گفت:«هر كسى را كه من سرور اویم،پس على سرور اوست.»و شنیدم به او مى‏فرمود:«تو نسبت‏به من به منزله هارونى نسبت‏به موسى،جز این كه پس از من هیچ پیامبرى نخواهد آمد».

رسول خدا،منزلتى به علىعلیه السلام بخشیده كه به هیچ كس دیگر نداده است،در عبارت اول او را صاحب اختیار هر مرد و زن مسلمان قرار داده است چه آن كه قرآن به صراحت مى‏گوید: پیامبر از خود مؤمنان بر ایشان سزاوارتر است و این عبارت پیامبرصلی الله علیه و آله همان جایگاه را به علىعلیه السلام اعطا مى‏كند پس او صاحب اختیار تمام كسانى است كه رسول خدا صاحب اختیار آنهاست.

و در كلام دوم،علىعلیه السلام را به منزله هارون نسبت‏به موسى قرار داده است،و معناى‏آن چنین است كه وى در رتبه بعد از پیامبر خدا قرار دارد.بدیهى است كه هارون در رتبه پس از موسى بود و كسى میان قوم موسى در فضیلت همپایه هارون نبود.در نتیجه،بر طبق این سخن،علىعلیه السلام داراى همه مقامهاى هارون بوده است جز مقام نبوت كه پس از حضرت محمدصلی الله علیه و آله نبوتى در كار نیست.

بخارى روایت كرده است كه رسول خدا به علىعلیه السلام فرمود:«آیا نمى‏پسندى كه نسبت‏به من به منزله هارون نسبت‏به موسى باشى‏».و نیز بخارى روایت كرده است كه پیامبر خدا فرمود: «فاطمه بانوى زنان بهشت است‏».البته ورود به بهشت در گروى تقواست.و در صورتى كه فاطمه بانوى زنان بهشت‏باشد،پس پرهیزكارترین زنان هم خواهد بود.

ابو هریره روایت كرده است كه رسول خدا فرمود:«هر كس حسن و حسین را دوست‏بدارد مرا دوست داشته است و هر كه آنان را به خشم آورد،مرا به خشم آورده است‏».و حاكم در مستدرك نقل كرده است كه رسول خدا فرمود:«هان مثل خاندان من-در میان شما-همانند كشتى نوح است،هر كس سوار آن شد نجات یافت و هر كه از آن تخلف كرد،غرق شد» .

پیامبر خدا پیروى اهل بیتعلیهم السلام را وسیله نجات قرار داده است و مخالفت ایشان را علت غرق شدن;و معنى آن،چیزى جز این نیست كه گفتار و رفتار ایشان مطابق گفتار و رفتار اوست، پس اطاعت ایشان،اطاعت او،و مخالفت‏با ایشان،مخالفت‏با اوست.

شهادت امام رضا

امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده ميداند و می فرمايند:

«نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. »

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند.»

امام رضا (ع) در ماه ذيقعده سال ۱۴۸ هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشود و پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام موسي كاظم (ع) در سن ۳۵ سالگي به امامت رسيد. امام رضا (ع) در طي بيست سال دوران امامت خود با سه خليفه عباسي هم عصر بود:
۱- هارون الرشيد به مدت۲ سال
۲- امين به مدت ۵  سال
۳- مأمون به مدت۱۳ سال
بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مأمون بود. مأمون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مأمون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايتعهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مأمون سرباز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:

لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگر چه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايتعهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام (ع) براي خود نديد.

سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹  صفر سال ۲۰۳  ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.
 

عرض تسلیت

 

شهادت رسول اکرم (ص)تسلیت باد

 

شهادت آقا علی ابن موسی الرضا بر همگان تسلیت باد

تاثیر نماز در تمرکز حواس و حضور ذهن

ذهن متمرکز، قوی و نیرومند است و ذهن پراکنده ناتوان و ضعیف . ذهن همانند چراغ اشعه ای دارد اشعه چراغ در شعله آن تمرکز قوی دارند و سوزاننده اند ودر نزدیکی شعله تمرکز کمتری دارند اما باز هم تمرکز کمتری دارند اما باز هم گرمایشان محسوس است . هرچه از منبع نور دور می شویم پراکندگی اشعه بیشتر می شود تا حدی که گرمای حاصل از از آنها را به هیچ وجه حس نمیکنیم . ذهن در حالت تمرکز پتانسیل بسیار قوی دارد اما هنگامی که به علت توجه به سوی اشیای مختلف پراکنده می شود نیرو و توان خود را از دست می دهد و هر چه به اشیای بیشتری متوجه و پراکنده تر شود از توان آن کاسته می گردد.هر عمل عبادی علاوه بر آن که مقام وارزش ویژه مذهبی و معنوی دارد موجب تمرکز فکری وذهنی ملموس و قابل توجهی میشود کگه هر کس میتواند آن را به تجربه بگذارد و ادراک کندان تتقو الله یجعل لکم فرقانااگر از خدا بترسید و پروا کنید نیروی تشخیص (فرقانا) را در شما قرار میدهدو قدرت تشخیص از تمر کز قوای ذهنی به دست می آید.ویلیام جیمز :فرق بین افراد نابغه با دیگران یک موهبت فکری نیست بلکه مربوط به توجه کاملی است که به موضوعات و نتیجه های آن مبذول می دارند و میزان نبوغ یک نابغه به درجه تمرکز فکریش بستگی دارد از این سخنان نتیجه می گیریم که نماز حقیقی بهترین وسیله ای برای پرورش توجه و تمرکز در انسان است زیرا نماز گزاری که پیوسته و با تمام قدرت می کوشد تا ذهن خود را از تمامی آنچه غیر خداست منصرف و فقط به خدا متوجه کند و تمام نیروی فکری خود را در یک جا جمع کند تا نمازش با خشوع و حضور قلب خوانده شود این برای او عادت می شود و در هر موردی می تواند قوای ذهنی خود را متمر کز کند .

 

 

امید

1- خدا امید و خواب را برای جبران غم های زندگی به ما ارزانی داشته است.

2- ناامیدی اولین گامی است که انسان به سوی گور برمی دارد.

3- یأس در کارها خودکشی است.

4- امید و آرزو آخرین چیزی است که دست از گریبان بشر بر می دارد.

5- داشتن ظرفیت امید مهمترین حقیقت زندگی است، زیرا مقصود و توانِ رسیدن به حقیقت را برای انسان فراهم می سازد.

6- آن زندگی که به امید فردا بگذرد ، یک روز عقب مانده است.

7- زندگی غافلان به دو بخش تقسیم می شود : نیمه اول به امید و نیمه دوم در حسرت نیمه اول.

8- امید، رؤیای بیداران است.

9- خوب زندگی کردنِ امروز هر دیروزی را به رؤیایی از خوشبختی و هر فردایی را به چشم اندازی از امید مبدل می کند.

10- کسی که به عرصه ی ایمان گام می نهد ( به آن مقام هستی که نهایت آرزو است) به حریم حیات داخل می شود.

11- مال و ثروت، سرانجام انسان را تباه می کند و دام آرزوها را گسترده می دارد.

12- آرزو برای انسان ها رحمت است. اگر آرزو نبود هیچ مادری به فرزند خود شیر نمی داد و هیچ باغبانی درختی در زمین نمی کاشت.

13- آرزو چون سراب ، دارای نمای فریبنده ای است که حقیقت ندارد.

14- شما همیشه ترجیح می دهید که زودتر به آرزوهایتان برسید تا دیرتر. به همین دلیل است که در تمام عرصه های زندگی تان بی قرار هستید.

15- اگر می خواهید پیروز شوید امیدوار باشید.

16- بهترین وسیله برای فتح و پیروزی امیدواری است . اگر می خواهید پیروز شوید امیدوار باشید.