لطيفه
يه روز دوتا هزارپا به هم مي چسبند مي شوند زيپ![]()
به يك نفر مي گويند با كيشميش جمله بسازگفت :من عمو شم تو كيش مي شي؟َ![]()
مسابقه ی کتابخوانی از کتاب داستان راستان اثر : معلم شهيد مرتضي مطهري
رسول اكرم و دو حلقه جمعيت
رسول اكرم (ص) وارد مسجد مدينه شد، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود، و هر دسته اي حلقه اي تشكيل داده ، سرگرم كاري بودند. يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به تعليم و تعلم و ياد دادن و يادگرفتن سرگرم بودند، هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد. به كساني كه همراهش بودند رو كرد و فرمود : اين هر دو دسته كار نيك مي كنند و بر خير و سعادتند.آنگاه جمله اي اضافه كرد لكن من براي تعليم و دانا كردن فرستاده شده ام پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعليم و تعلم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست.
مردي كه كمك خواست
به گذشته پر مشقت خويش مي انديشيد ، به يادش مي افتاد كه چه روزهاي تلخ و پرمرارتي را پشت سر گذاشته ،روزهايي كه حتي قادر نبود قوت روزانه زن و كودكا ن معصومش را فراهم نمايد.با خود فكر مي كرد كه چگونه يك جمله كوتاه – فقط يك جمله – كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به روحش نيرو داد و مسير زندگاني اش را عوض كرد، و او و خانواده اش را از فقر و نكبتي كه گرفتارآن بودند نجات داد.او يكي از صحابه رسول اكرم بود. فقر تنگدستي بر او چيره شده بود. در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود، و وضع خود را براي رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالي كند.با همين نيت رفت، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد :هر كس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي كنيم، ولي اگر كسي بي نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز نكند، خداوند او را بي نياز مي كند. آن روز چيزي نگفت، و به خانه اش برگشت. باز با هيولاي مهيب فقر كه همچنان بر خانه اش سايه افكنده بود روبرو شد، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد.اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانه خويش برگشت.و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و ناتوان مي ديد براي سومين بار به همان نيت پیش رسول اكرم رفت باز هم لبهاي رسول اكرم به حركت آمد و با همان آهنگ كه به دل قوت و به روح اطمينان مي بخشيد همان جمله را تكرار كرد.اين بار كه آن جمله را شنيد اطمينان بيشتري در قلب خود احساس كرد .حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است .وقتي كه خارج شد با قدمهاي مطمئن تري را ه مي رفت . با خود فكر مي كرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت.به خدا تكيه مي كنم و از نيرو و استعدادي كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مي كنم و از او مي خواهم كه مرا در كاري كه پيش مي گيرم موفق گرداند و مرا بي نياز سازد.با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است؟ به نظرش رسيد عجالتاً اينقدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بياورد و بفروشد .رفت و تيشه اي عاريه كرد و به صحرا و هيزمي جمع كرد و فروخت.لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد.روزهاي ديگر به اينكار ادامه داد، تا تدريجاً توانست از همين پول براي خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلاماني شد.روزي رسول اكرم به اورسيد وتبسم كنان فرمود:نگفتم،هركس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي دهيم ، ولي اگر بي نيازي بورزد خداوند او را بي نياز ميكند.
خواهش و دعا
شخصي با هيجان واضطراب ، به حضور امام صادق (ع) آمد وگفت : درباره من دعا ئي بفرمائيد تا خداوند به من وسعت رزق بدهد، كه خيلي فقير وتنگدستم .امام گفت :هرگز دعا نمي كنم. مرد گفت : چرا دعا نمي كنيد؟امام گفت : براي اينكه خداوند راهي براي اين كار معين كرده است، خداوند امر كرده كه روزي را پي جويي كنيد و طلب نمائيد .اما تو مي خواهي در خانه خود بنشيني و با دعا روزي را به خانه خود بكشاني.
بستن زانوي شتر
قافله چندين ساعت راه رفته بود. آثار خستگي در سواران ودر مركبها پديد گشته بود. همينكه به منزلي رسيدند كه آنجا آبي بود، قافله فرود آمد . رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود ، شتر خويش را خوابانيد وپياده شد. قبل از همه چيز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند ومقدمات نماز را فراهم كنند.رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد،ولي بعد از آنكه مقداري رفت ، بدون آنكه با احدي سخني بگويد، به طرف مركب خويش بازگشت. اصحاب ويارانبا تعجب با خود مي گفتند آيا اينجا را براي فرود آمدن نپسنديده است ومي خواهند فرمان حركت بدهد؟چشمها مراقب وگوشها منتظر شنيدن فرمان بود.تعجب جمعيت هنگامي زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد ، زانو بند را برداشت وزانوهاي شتر را بست ، ودو مرتبه به سوي مقصد اولي خويش روان شد.فريادها از اطراف بلند شد:(اي رسول خدا، چرا مارا فرمان ندادي كه اين كار را برايت بكنيم، وبه خودت زحمت دادي وبرگشتي ؟ ما كه با كمال افتخار براي انجام اين خدمت آماده بوديم.)در جواب آنها فرمود: (هرگز از ديگران در كارهاي خود كمك نخواهيد،و به ديگران اتكا نكنيد ، ولو براي يك قطعه چوب مسواك باشد.)
همسفر حج
مردي از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براي امام صادق تعريف مي كرد، مخصوصاً يكي از همسفران خويش را بسيار مي ستود كه ، چه مرد بزگواري بود ما به معيّت چنين مرد شريفي مفتخر بوديم، يكسره مشغول طاعت و عبادت بود، همينكه در منزلي فرود مي آمديم او فوراً به گوشه اي مي رفت ، و سجّاده خويش را پهن مي كرد، و به طاعت و عبادت خويش مشغول مي شد. امام گفت : (پس چه كسي كارهاي او را انجام مي داد؟ كی حيوان او را تيمار مي كرد؟ مرد گفت : البته افتخار اين كارها با ما بود. او فقط به كارهاي مقدس خويش مشغول بود و كاري به اين كارها نداشت. امام صادق(ع) فرمودند:بنا براين همه شما از او برتر بوده ايد.
شعر
يه كاغذ مچاله
افتاده توي چاله
پيشي برش ميداره
توي جيبش ميذاره
چونكه نوشته برروش
آدرس لونه ي موش!
**************************************************
شد زمستان انگار
ننه سرما آمد
ننه در تو بره اش
چه برامان دارد؟
تخمه يا شيريني
قصه اي يا حرفي
هيچ،برف آورده
جانم، آدم برفي
ننه سرما آمد
دست در دستش«دي»
اين يكي ديگر كيست؟
بچه كوچك وي
برف و باد و باران
هست با «دي» همراه
بعد از آن مي ماند
پيش ما تا يك ماه
چون كه دي شد خسته
مي رود از اينجا
ننه خواهد آورد
جاي او «بهمن» را
دي و بهمن با هم
دو برادر هستند
بجز اينها هم هست
يك برادر «اسفند»
بوي گل مي گيرد
بعد از اسفند،زمين
ننه برمي گردد
مي رسد فروردين
غنچه صبح كه وا ميشه
هي گلها رو بو مي كنه
رفتگر از خواب پا مي شه
زمين رو جارو مي كنه
با چهره خندون و شاد
از برگ خشك و گرد و خاك
از خونه اش بيرون مياد
كوچه هارو مي كنه پاك
گلها سلامش مي كنند
مي كنه جوها رو تميز
و احترامش مي كنند
از آشغال درشت وريز
يك حلزون،تپل،مپل
كاج و چنار و نارون
سر ميخوره از روي گل
درخت تو،درخت من
پشت سرش يه برگ ليز
با دست او آب مي نوشن
تميز مي شه،خيلي تميز
يه پيرهن نو مي پوشن
مي پوشه يك لباس كار
با زحمت رفتگرا
مي خنده مانند انار
تميز مي شه دنياي ما
*******************************************
صبح تا غروب یک کلوم حرف نزده با موشه
موش تو اتاق نشسته ساکت و غم گرفته اس
نداره هیچ حوصله دلش یه کم گرفته اس
میخواد بگه به سوسکه چرا تو قهری با من؟
دلم برات تنگ شده بیا با من حرف بزن!
یک دفعه خاله سوسکه اخماشو وا میکنه
آهسته از زیر چشم به موش نگا میکنه
یواش میگه کلید کو تو اونو بر نداشتی؟
میخنده آقا موشه زود میگه :آشتی آشتی
مطلب
گورخر آسیایی (Equus hemionus) پستاندار بزرگی متعلق به اسب سانان و بومی بیابانهای سوریه ، ایران ، هند وتبت است.
به این حیوان خر وحشی آسیایی نیز می گویند.مثل اکثر حیوانات بزرگ تیره چرندگان تعداد آن بعلت شکار و از بین رفتن محل سکونتشان کاهش یافته است.و از شش زیر گونه یکی کاملا از بین رفته و دو زیر گونه نیز در صورت بی توجهی تا مدتی دیگر نابود خواهد شد.که یکی از این گونه ها گورخر ایرانی است.
کیانگ یک گونه تبتی است که عموما به شاخه دیگری نسبت داده می شود هر چند به عنوان زیر گونه ای از گورخر آسیایی طبقه بندی شده است![]()
![]()
![]()
![]()
مطلب دینی
به نام خدا
ما باید هر کاری را با نام خدا شروع کنیم تا خداوند مارا در آن کار یاری نموده تا پیروز شویم.![]()
هیچ کس به هیچ کس وصال نمیدهد
عوض شدن دوره و زمونه...
-
گاو ماما می كرد،
• گوسفند بع بع می كرد،
• سگ واق واق می كرد،
• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟
• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود ژله می زند.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
• برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.
• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
• او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیگر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .
حافظاعلم وادب ورز كه درمجلس شاه هركه رانيست ادب لايق صحبت نبود
**********************************************
ادب وشرم تورا خسرو مه رويان كرد آفرين بر تو كه شايسته ي صد چند يني
*********************************************
از خدا جوييم توفيق اد ب بي اد ب محروم شدازلطف رب
بي ادب تنها نه خود راداشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد
التماس دعا
داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازيد تو آب!![]()
عضویت جدید
تشكر از خانم چوپاني
فراش خزان ورق بيفشاند نقاش صبا چمن بياراست
ماراسر باغ وبوستان نيست هرجا كه تويي تفرج آن جاست
هر آدميي كه مهر مهرت دروي نگرفت سنگ خاراست
-----------------------------------------------------------------------------------------------
نشاط وعيش وجواني چوگل غنيمت دان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اي راهب كليساكم تر بزن به ناقوس خاموش كن صدارا نقاره مي زند توس
آيامسيح ايران كم داد مرده راجان بردار جان خود را باما بيا به پابوس
ميلادباسعادت امام رضا مبارك
باتشكر ازخانم چوپاني
حدیث
-
حد یث از حضرت علی (ع)
-
-
-
-
-
-
-
نشاه ئ ایمان آن است که راست بگویی .
-
-
آن گاه که تو را زیان رساند .
-
-
و دروق نگویی که تو را سود رساند.
-
-
وآن که بیش از مقداره عمل سخن نگویی.
-
-
و چون ازدیگران سخن گویی از خدا بترسی .
-
-
نمونه سوال ریاضی
به نام خدا
1. برای ضرب = 3×4 شکل بکشید.و مسأله بسازید.
2. مریم روزی سه صفحه کتاب می خواند اودر یک هفته چند صفحه کتاب می خواند؟
3. یک کار گر روزی 5ساعت کار می کند او در یک هفته چند ساعت کارمی کند؟
4. برای مفهوم هفت پنج تا شکل بکشید وضرب مورد نظر را نوشته وحل کنید.
5. جرم یک خربزه از سه کیلوگرم 450 گرم بیشتر است جرم این خریزه چند کیلوگرم وچند گرم است ؟
6. جرم یک جعبه شیرینی از 3کیلوگرم 250 گرم کمتر است .جرم این جعبه شیرینی چند گیلوگرم وچند گرم است؟
7. احمد 1568 متر راه رفته است .اوچند متر دیگر باید برود تا دو کیلومتر راه رفته باشد؟
8. کتابی 460 صفحه دارد .امین یکبار 131 صفحه وبار دیگر 120 صفحه وبارسوم 54صفحه خواند .او چند صفحه را هنوز نخوانده است؟
9. برای عبارت زیر مسأله بسازیدوآن را حل کنید . =(198-254 )+ 129
10. اشکال زیر را رسم کنید وبرای هریک دو قطر رسم نمایید. مثلث ، مربع، دایره ، مستطیل
11. در جای خالی عدد مناسب بنویسید. مکعب شکلی است که از .... مربع درست شده است. – 4 ده تایی و 15 یکی برابر است با .... ده تایی و5 یکی. – یک کیلو گرم برابر .... گرم است. – 1500 متر یعنی ... کیلومتر و...متر. – بزرگترین عدد چهار رقمی که رقم های یکان ودهگانش تکراری نباشد..... است.
12. احمد 2 کیلوگرم شیرینی خرید وحسین 1750 گرم . کدام یک بیشتر خریده اند ؟ چقدر؟
13. فاصله ی منزل محمد تا مدرسه 5 کیلومتر است و فاصله ی منزل علی تامدرسه 6754 متر . منزل کدام یک به مدرسه تزدیک تر است ؟ چقدر؟
14. در یک کفه ی ترازو یک سنگ دو کیلویی و یک سنگ نیم کیلویی است ودر کفه ی دیگر ترازو یک هندوانه ویک وزنه ی 50 گرمی ، جرم این هندوانه چند کیلو گرم وچند گرم است؟
زندگینامه امام رضا




زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي
لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير
مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت ?رضا? است و در سبب اين لقب گفته اند: ?او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.?
مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.
زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.
روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.
... همراه با کبوتران حرم
خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.
کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...
امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:
نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو.



هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:
لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.
سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.




اخلا قي
تر است ![]()
حضرت علي
![]()
![]()
به نام خدا
سلام
من مهدی فاضل هستم
من را برای هفته بعد که جک بگویم بگویید.
نامه ای به معلم
سلام آموزگار عزیز.
من از شما ممنونم که به من دانش وعلم یا د داده ای. من ازشما معذرت میخواهم که سر کلاس بی نظمی کرده ام وقول می دهم از این به بعد مرتب باشم. من دفتر اجتماعی ام را نوشته بودم ولی فراموش کردم که بیاورم.
مادرم سلام میرسا ند . خداحا فظ شما.
![]()
اخلا قی
سهیل حجتی![]()
قدر دانی
لطیفه
یه روز یه نفر حواسش جمع میکنه میره یهجای دیگه پهن میکنه؟؟؟![]()
باسلام وتشکر از معلم گرامی
سهیل حجتی![]()
تشكر از آموزگار عزيزم
به نام خداي مهربان
سلام معلم خوبم.
براي تشكر از شما اين لطيفه را به معلم عزيزم هديه مي كنم:
اولي: زود باش سوار شو الان قطار مي رود.!
دومي: بليطش دست من است ،كجا مي رود.![]()
قول مي دهم كه...
هیچ کس به هیچ کس وصال نمیدهد
عوض شدن دوره و زمونه...
-
گاو ماما می كرد،
• گوسفند بع بع می كرد،
• سگ واق واق می كرد،
• و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟
• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود ژله می زند.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
• برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.
• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
• او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیگر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .
مال حرام
مال حرام
روزی بهلول در گوشه ی خرابه ای نشسته بود و نان خشکی می خورد یکی از درباریان شاه اورا دید وبرای شاه خبر برد .شاه که مشغول خوردن مرغ بریان بود کمی از غذایش را برای بهلول فرستاد . بهلول به اطرافش نگاهی کرد ومرغ بریان شده را جلوی سگی که در مقابلش واق واق می کرد انداخت تا از غذای حرام پادشاه نخورد!
مدیران نشاط(عزیزانی که عزتشان را ازخدا می خواهیم)
ما که در این دهکده گرد آمدیم اندر نشاط
کدخدای خویش یاری می کنیم در این بساط
قایقی کوما به دریای اخوت داشتیم
نا خدایش با همه معنی فتوت داشتیم
ای خوشا آن روزگارانی که مادل داشتیم
کشتی رسته زامواجش به ساحل داشتیم
ای خوشا آن نغمه های سرخوش سازندگی
ای خوشا آن کوس خوش نای سرای زندگی
ای خوشا آن لحظه های خوش که با اوداشتیم
ما نوای مرغ یاحق یا که یاهو داشتیم
ای خوشا آن لحظه کوبا علم و رای وبینشش
سرفرازی بو داز بهر همه اندیشه اش
ای خوشا آن خط زیبا ومرام ورای او
ای خوشا افکاروافعال وسواد وسعی او
ای خوشا آن زیور زیبنده ی حق بندگی
سرفراز وپرغرور از این همه بالندگی
یاد باد آن روزگاران را که دیری داشتیم
بهرخود دراین سرا نیکو مدیری داشتیم
همچو منصوری مدیری لایق ونیکو سرشت
باز تقدیر از برای ما رقم زد وین نوشت
با عظیمی شاد گردد روزگاران نشاط
پهن گردد بهر خوبان نشاط باز آن سماط

