انتظار باران

ازدل آشیانه ها

بادها فوجی ازپرآورند

ازلب رودتا ٬اعطش٬تاخاک

بوی خون کبوترآوردند

ظهر آن روز٬رودشاهد بود

آنچه رابرزمین مارخ داد

آسمان نیزخوب یادش هست

تشنگان راچگونه پاسخ داد

ظهرآن روز٬دشمنان چون خوار

برتن سنگ وخاک روییدند

با هراس ازشکفتن باران

ابر هاراازآسمان چیدند

دردل خویش گریه میکردند

ابرهابا   نگاه بغض آلوده

اشکی از چشمشان نی جوشید

خیمه چشم انتظار باران بود

 

(محمدنویدخلیلی)