رضا((مي توني باابريشم جمله بسازي؟

مرتضي ((هواابريشم خوبه؟

يك روزبازيگرمشهوري،مقدارزيادي سيرخوردوازخانه بيرون رفت تابه 

كارهايش برسدالبته عينك دودي اش راهم به چشم زدتامردم براي گرفتن

امضا مزاحمش نشوندوقتي به ساختمان مورد نظررسيد،سوارآسانسور شد

تابه طبقه ي ۳۶ برود.درآسانسور،آقايي باديدن اوگفت ((سلام قربان...باورم

نمي شودكه من باشماتوي يك آسانسورهستم.)) بازيگر مشهور پوز خندي

زدوگفت((پس فكر ميكني كجاهستي جانم؟

- توي قابلمه ي ميرزاقاسمي.

 

     ازمعلم خوبم كمال تشكررادارم.