شعر
جوجه ئ ناز حسنی
گربه که گفت میو میو
حسنی با چوب پرید جلو
تکون تکون دادهچوبشو
داد کشید آی گربه برو
گربه سیاهه رفت عقب
پرید رو پشت بومشون
حسنی بر ا ش با چوب کسید
روی هوا خطو نشون :
خیال نکن گربه سیاه
که جوجه ام غذای توست
اگر بیای این طرفا
ضربه ئ چوب برای توست
جوجه ئ ناز حسنی
از تو سوراخ اومد بیرون
جیک جیک وجیک جیک می کرد
ترسیده بود اون بی زبون
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۸۷ ساعت 17:57 توسط سید محمدرضا رستگاری
|