داستان
درزمان حضرت عيسي(ع) سه نفر دربيابان گنجي راپيدا كردند . باخود گفتند: يكي رابه شهر بفرستيم تا برايمان غذابياورد. يكي ازآن ها به شهر رفت وبعداز تهيّه ي غذا باخود گفت :درغذايشان زهر مي ريزم تاوقتي خوردند آن دو نفر خوردند بميرند وگنج به من برسد.
آن دو مرد پيش خود گفتند : وقتي آن مرد برايمان غذا آورد اورا مي كشيم تاگنج مال مادونفر باشد.
وقتي آن مرد غذارا آورد اوراكشتند وباخوردن غذا ي مسموم هر دو مردند.
حضرت عيسي (ع)با همراهانش از آن جا مي گذشت . گفت : نگاه كنيد كه هر سه نفر براي گنج كشته شده اند وگنج به هيچ كدامشان نرسيده است! اين پندي است كه دنيا پرستان بايد از دنيا بگيرند.
****************************************
تو كه آهسته مي خواني قنوت گريه هايت را
ميان ربّناي سبز دستانت دعايم كن
عيد قربان بر خانم چوپاني وشمابچّه ها مبارك باد
*التماس دعا*